X
تبلیغات
رایتل

  ساعت نه و نیم

تلفن کتابخانه به صدا در آمد.

من:بفرماید

پشت خطی:ببخشید خانم بیگی ،صفری هستم،مسئول کانون پرورش فکری کودک و نوجوان،امروز معلم نقاشی بچه ها نیامده است،امکانش هست بچه ها رو برای مسابقه نقاشی بجای روز چهارشنبه(برای این روز هماهنگ کرده بودیم)  امروز بیارم کتابخانه.

من:چرا نشود،منتظرتانیم.

ساعت ده

بچه ها با مربیشان داخل کتابخانه می شوند،من با تلفن مشغول گفت و گو با یکی از همکاران.با  تمام شدن گفت و گو به سمت مربی بچه ها می روم.سلام و علیک و بعد تصمیم می گیرم میزها را بهم بچسبانیم با کمک بچه ها انجام می دهیم و چند دقیقه بعد برگه های نقاشی را بین بچه ها پخش می کنم .

بچه ها موضوع را می پرسن من هم می گویم درباره امام رضا(ع)،مشهد.بچه ها هم شروع به کشیدن می کنند و انصافا با سن و سال کمشان چقدر خوب و زیبا می کشیدند.

از اداره مان مقداری برچسب گرفته ام شروع به برش برچسب ها می کنم تا بین بچه ها پخش کنم و به مربی بچه ها کتاب داستانی درباره امام رضا می دهم تا بعد از پایان جلسه نقاشی برای بچه ها بخواند.

نقاشی کشیدن تمام می شود و با شکلات از هنرمندان کوچکمان پذیرایی می کنیم و سپس مربی  بچه ها با  لحن دوست داشتنی و جذاب برایشان قصه انتخابی را می خواند  در پایان وعده انتخاب برنده و ایجاد نمایشگاه از آثارشان و پخش برچسب را انجام می دهیم. 


     5xm_img_۲۰۱۵۰۸۲۴_۱۱۱۱۳۸.jpg                        y86u_img_۲۰۱۵۰۸۲۴_۱۱۵۳۱۷.jpg                            scbb_img_۲۰۱۵۰۸۲۴_۱۱۵۳۵۱.jpg                      xkaj_img_۲۰۱۰۰۱۰۴_۰۰۱۲۱۷.jpg              25rq_img_۲۰۱۰۰۱۰۳_۲۲۵۴۴۰.jpg




نظرات (3)
یکشنبه 29 شهریور 1394 ساعت 11:08
وبلاگ زیبا و اارزشمندی دارین.به امید روزهای زیباتر...بی پایان پاینده باشید!
پاسخ:
ممنون از حضورتان.
سه‌شنبه 3 شهریور 1394 ساعت 12:29
چقدر صمیمی و دلنشین نوشتین
خدا قوت همکار عزیز
موفق باشی
پاسخ:
ممنون از نگاه قشنگتون
سه‌شنبه 3 شهریور 1394 ساعت 10:36
ولادت امام خوبی ها، امام رضا(ع) رو بهتون تبریک میگم.با آرروزی بهترینها
98651
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.