X
تبلیغات
رایتل

کتابخانه ارگانیسمی زنده و پویاست

طبق اصل پنجم پدر علم کتابداری،رانگاناتان، در ارگانیسم ما محفل ادبی با حضور شاعران جوان عضوء   بر پا بود یکی از اعضاء که دستی بر قلم دارد شعر سراسر احساسش را به زیبای خواند به ذائقه مان خوش آمد بعد از پایان جلسه از او اجازه خواستم شعرش را در وبلاگمان درج کنم


و دیروز سراغ شعرش را می گرفت در وبلاگمان


و امروز با هم می خوانیم شعرها یش را.....



ببین ای بانوی مرهم

بی تو این زندگی من

ببین ای بانوی عاشق

رسم قلب من همین است

با تو من عاشق ترینم

اما یاد تو بماند

پیش تو دلم همین است

پیش تو فقط صداقت

همه آرزویم این است

خانه ای پر از محبت

همه آرزویم این است

توی کوچه های بن بست

ببین ای بانوی مرهم

توی قلب عاشق من

تو سزاوار بهشتی

اما در تشنگی من

همه آرزویم این است

بین مردمان این شهر

با تو آرامش بگیرم

برای این تن بی جان

همه آرزویم این است       

من بشم آقای پردرد

 

 

ای همیشه بی تو در غم

نباشد یک لحظه بر دم

ای بنفشه ای شقایق

با توام همیشه صادق

 با تو من زیباترینم

پیش تو من کمترینم

پیش آسمان زمین است

همه آرزویم این است

با تو خانه ای بسازم

من به داشتنت بنازم

که بجای تو بمیرم

کمی دستاتو بگیرم

تو فقط بنده نوازی

تو سزاوار نمازی

  تو خود جام شرابی

تو به چشمم یه سرابی

صدای ساز تو باشم

محرم راز تو باشم

اگه شد گاهی بمیرم

از تن تو خون بگیرم

که باشیم همیشه باهم

 تو بشی بانوی مرهم

 

 



و شعر بعدی......

 در ادامه مطلب  


تو با قلبم چه ها کردی
سرو سینه بجای خود
میان کوچه ی خلوت

دل و دینم گذشت از سر

میان این همه دشمن

تمام تار و پودم را

تو قلبم را غریبانه

همیشه نزدیکت بودم

میان کوهی از آتش

برای مرگ این عاشق

تمام نامه هایم را

تمام شعرهایم را

برای درد هر بیمار

گدای عشق تو بودم

در این بازی چقدر بی رحم

مگر از من چه ها دیدی

نمی گویم چرا این شد

فقط گویم که ای بانو

 

"پ،ع،ح"

 

چه جشنی را به پا کردی
تو چشمم را فدا کردی
کمی موهاتو وا کردی

ولی بی اعتنا کردی

تو دستم را رها کردی

تو با رفتن فنا کردی

فدای خیلیا کردی

تو دورها رو صدا کردی

تو ایستادی نگا کردی

نشستی و دعا کردی

همه باد هوا کردی

تو با اغرار سیا کردی

تو دردها را دوا کردی

ستم براین گدا کردی

به یک باره خطا کردی

که رفتی و جفا کردی

نمی گویم چرا کردی

همه این ها شما کردی





نظرات (11)
پنج‌شنبه 4 تیر 1394 ساعت 22:04
بدنبودولی زیادم جالب نبود آخه تواین زمانه مگه کسی هم هست که عاشق واقعی باشه من که باورندارم همش شعاره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منـــــــــــم
چهارشنبه 27 خرداد 1394 ساعت 01:49
باسلام میشه شعرای دیگرش هم رووبلاگتون بذارین متشکرم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ازش میپرسم

اگه مایل بود و اجازه داد
چرا که نه!
سه‌شنبه 26 خرداد 1394 ساعت 17:29
سلام '''''''''''شعرخوبیه ولی چندجامشکل سوزنی داره! درکل عالیه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

میشه مشکلاتش رو بیان کنید؟
سه‌شنبه 26 خرداد 1394 ساعت 17:14
خیلی بااحساس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 26 خرداد 1394 ساعت 15:48
عالی بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 26 خرداد 1394 ساعت 15:45
سلام'بسیارزیبابود میشه بگیدشاعرش کیه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

نگاهتان زیباست.

یکی از اعضاء فعال کتابخانه هستند که گفتن سِکرِت بمونه اسمه حقیقیش.:
شنبه 23 خرداد 1394 ساعت 09:40
http://sheakhmofid.mihanblog.com/

سلام
من رفتم میهن بلاگ
بلاگ اسکای اذیت می کرد
پاسخ:
سلام

اوکی
شنبه 23 خرداد 1394 ساعت 07:56
سلام.زیبا بود.ممنونم که ما رو در لذت چشیدن طعم این شعر سهیم کردین.
پاسخ:
سلام
سپاسگزارم
بی حد سپاسگزارم از لطفتان.

با افتخار لینک شدید.
چهارشنبه 20 خرداد 1394 ساعت 16:39
شادی روح پدر علم کتابداری >صلوات
امتیاز: 1 0
پاسخ:
اللهم صل علی محمد و آل محمـــــــد و عجل فرجهم.

خدابیامرزتش.
سه‌شنبه 19 خرداد 1394 ساعت 23:51
جالب بود
دست ِ دل ِ شاعرش درد نکند
و دست ِ شما
که ما را سهیم کردید در خواندنش.
پاسخ:
و دست شما
که با حضور گرم و نظرات زیبایتان
مسرورمان می نماید.
سه‌شنبه 19 خرداد 1394 ساعت 09:27
به به چه شاعر عاشقی !

تبریک ماراهم حضور شاعرتان اعلام کنید

قلمتان ماندگار
امتیاز: 0 1
پاسخ:
موافقم
شعرش سوز داره.

نگاه سبز و لطفتان راسپاس.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.